شعر عاشقانه -


شعر عاشقانه

تاریخ ارسال : ۱۹ شهریور, ۱۳۹۲ | طبقه بندی : سرگرمی
شما اینجا هستید :
خانه » سرگرمی » شعر عاشقانه

امشب این پنجره را
می بندم

و به مهتاب خبر خواهم داد
امشب از فکر و خیالم برود

پرده را خوب بکش
تا نبید سحر این لحظه ما
و نسیمی نوزد بر تن تب کرده ما

عرق شرم نشست
دو سه جامی ز لبت خواهم خورد

مست بیرون زده
از گوشه این میکده سرخ لبت

دل به دریا که زدم ، دست من گیر ببر
سوی آن صخره مرجانی چشمان خودت

آتشی روشن کن در برم خوب برقص
بزن آتش به تن پر شررم

امشب این پنجره را
می بندم

و به آن صخره مرجانی
چشمان تو دل می بندم
امشب این پنجره را
می بندم

و به مهتاب خبر خواهم داد
امشب از فکر و خیالم برود

پرده را خوب بکش
تا نبید سحر این لحظه ما
و نسیمی نوزد بر تن تب کرده ما

عرق شرم نشست
دو سه جامی ز لبت خواهم خورد

مست بیرون زده
از گوشه این میکده سرخ لبت

دل به دریا که زدم ، دست من گیر ببر
سوی آن صخره مرجانی چشمان خودت

آتشی روشن کن در برم خوب برقص
بزن آتش به تن پر شررم

امشب این پنجره را
می بندم

و به آن صخره مرجانی
چشمان تو دل می بندم

شعر عاشقانه جدید

ادم نمیشوم…

لبخندت خرم میکند…

ودوریت سگم..

ولی..

من میروم..

تومیمانی بادنیایی ازخاطرات…

راستی انروز راکه دلداده ات شده بودم یادت هست؟؟؟

از انجابه بعدش را پاک کن…

نگران من هم نباش…

اگربروم باز هم دلم پیش توست…

گفتم که…

من ادم نمــــــــــــــــــــــــی شوم…

نظر مخاطبان:


استفاده از مطالب با ذکر منابع مجاز است - سریعتر - برچسپ ها- نقشه سایت