خاطرات خنده دار -


خاطرات خنده دار

تاریخ ارسال : ۷ شهریور, ۱۳۹۲ | طبقه بندی : سرگرمی
شما اینجا هستید :
خانه » سرگرمی » خاطرات خنده دار

خاطرات خنده دار

فاضلاب خونه دانشجویمون کیپ شده بود،رفتیم واسش اسید گرفتیم ریختیم توش
بوش خیلی بد بود هممون رفتیم تو حیات .ولی لامصب باز بوش می اومد
به دوستم گفتم : در حیاط رو باز کن ، بوش بره بیرون!!!!!!!
رفت باز کرد……..

 

عاغا من یه پسرخاله دارم سوپر گودزیلاییه واسه خودش
یه بار رفته بود تو حیاط بازی کرده بود دستو صورتش کثیف شده بود خاله مام بنده خدا صورت این بچرو شسته بود
ینی تا دوساعت گریه میکرد میگفت کثیفم کن…کثیفم کن…
دوستان دو دقیقه سکوت لدفن:|

 

هیچی بد تر از این نیست که پشت سر مدیرعاملتون بلند بلند بدوبیراه بگی !!!
بعد جلوت سبز بشه و همه رو بشنوه!!!!
سر من اومد!!! توی اون لحظه هل کردم!!! بدوبیراهم رو ادامه دادم!!!
اینجور بود که از فرداش روزنامه نیازمندیها رو می خوندم!!!!
باور کنید!!! شرایط حساسی بود . . .

 

من سه سال دبیرستان رو داخل مدرسه شبانه روزی بودم
ازاونجا که خانواده من ودوستم خیلی دوسمون داشتن اصلا سراغی ازمانمیگرفتن
ماهم دوتایی میرفتیم داخل حیاط خوابگاه وازتلفن کارتی زنگ میزدیم سرپرستی ومیگفتیم خانواده بوووق هستیم اگه میشه صداش کنید
اونا هم اسممون رو از بلندگو صدامیزدن
وماهم جلوبقیه کلاس میذاشتیم که خانوادمون تحویلمون میگیرن

نظر مخاطبان:

 

استفاده از مطالب با ذکر منابع مجاز است - سریعتر - برچسپ ها- نقشه سایت