جایزه‌ای که از خدا می خواستم -


جایزه‌ای که از خدا می خواستم

تاریخ ارسال : ۱۳ شهریور, ۱۳۹۲ | طبقه بندی : فرهنگ و هنر
شما اینجا هستید :
خانه » فرهنگ و هنر » جایزه‌ای که از خدا می خواستم

شبکه ایران: پرونده برنامه «ماه عسل» باوجود گذشت حدود یک ماه از پایان پخش آن همچنان باز است و این خود نشانی از میزان تاثیرگذاری این برنامه است.

احسان علیخانی به تازگی گفت‌وگویی با سوره سینما داشته و ضمن بیان توضیحاتی راجع به انتقادات مطرح شده نسبت به «ماه عسل» از ماجرای اجتماع طرفدارانش در فرهنگسرای رسانه و دلیل استقبال بی سابقه خانم‌ها سخن گفته است.

این طبیعی بود که بیشتر خانم ها بیایند

این ماجرای حس های یک طرفه نه متعلق به چند سال اخیر است و نه متعلق به صرفا کشور ما . همه جای دنیا اینگونه است. این خاصیت رسانه است و زیرمجموعه آن شامل سینما و تلویزیون و رادیو است. این هیچ نسخه‌ای ندارد. من نمی توانم یک آرتیست محبوب یا هر کس دیگر را که مردم دوستش دارند، بردارم بیاورم به برنامه و بگویم روی آنتن بگو من آدم بدی هستم. این مسائل احتیاج به گذر زمان دارد و بلوغ آدم‌ها. خیلی هم طبیعی است و چیزی نیست که مختص یک یا دو نفر باشد.

در همه جای دنیا خیلی اشل های جدی تری هم وجود دارد. شما نه می توانی مقاومت کنی و نه جذبی برخورد کنی و نه دفعی. اقتضایی دارد که باید بگذرد. از یک منظر دیگر اتفاق خوبی هم هست. آن جمعیتی که به فرهنگسرا آمده بود، نماینده یک طیف بود که درست مثل آمار پیامکی در یک عدد خاص قابل ضرب کردن است و رقمی که به دست می آید جمعیت قابل توجهی است.

به اجرای ۲۲ سالگی ام می‌خندم و حرص می خورم

این مردم در آن ساعت افطار می توانستند هر کار دیگری انجام دهند. وقتی می نشینند پای قصه مردم باید افتخار کرد. چون مشتری خودش را پیدا کرده و این خیلی خوب است. الان اعلام شده ماه عسل ۷۶ درصد مخاطب داشته و ۹۳ درصد رضایت. بعد «مادرانه» و بعد «دودکش»، هرچند که بضاعت سریال دوم از اولی بیشتر بود. این خیلی اتفاق عجیبی است. ما نه از عنصر نمایش استفاده کردیم، نه بازیگر داشتیم، نه فیلمنامه و نه …. عددی که به دست آمده اصلا کم نیست و کسانی که در حوزه رسانه کار می کنند، می دانند چه مفهومی دارد. مردم در این برنامه صداقت و صراحت دیده اند.

خودشان را دیدند و یک قصه جذاب را. مجری تنها قسمتی از این جذابیت است. اگر برنامه دیگری غیر از «ماه عسل» بود، می توانستم خیلی راحت حرف بزنم. خلاصه در همه جای دنیا برنامه را به مجری می شناسند. من اگر ۱۰۰ برنامه هم تهیه کنم ، به اندازه وقتی اجرا می کنم برجسته نمی شوم. همه ما در مقطعی اینطور بوده ایم. من امروز به اجرای ۲۲ سالگی ام می‌خندم و حرص می خورم .

نسل اخیر پسرها کمی لوس است

اتفاقا خودزنی کاملا از طرف آقایان است چون من اعتقاد دارم نسل پدران ما منقرض شده است. نسل مردهای مسوولیت پذیری که سختی را می پذیرند. کسانی که غم همسر و بچه شان را می خورند. نسل اخیر پسرها کمی لوس است. وقتی می گویم خبری نیست یعنی دارم به طیف خودم و مردان جوالدوز می زنم.

من حرف رکی را به دختر خانم ها و آقا پسرها گفتم

اگر ما بگوییم دخترها فکر ازدواج نیستند که خوب نیست. این ظرافت و شأن و مهر خانم های ما را می رساند. من دارم نظرم را صریحا می گویم و به این اعتقاد دارم. دختران ما از نسل مادری هستند که دنبال آرزوهای خود در وجود بچه هایشان می گردند. در همه جای دنیا مادرها کنار مادرانگی دنبال آرزوهای خودشان هم هستند. اما مادران ما هستند که جایی نقطه ای می گذارند و زندگی برایشان سریع تمام می شود و دیگر هر چه می خواهند برای بچه هاست.

در یک نسلی پدران ما هم این شکلی بوده اند، اما نسل جدید ما کمی لوس است و دارای توقعات بالا. البته به بعضی سوال هایش هم جواب داده نشده و هنوز سرگردان است و شاید این موضوع یک امر طبیعی باشد. خلاصه باید بگویم کسی که رسانه ملی را اشغال می کند باید دارای برهان باشد، اما الزاما هر صحبتی که به موضوعات فان تنه می زند فتوا نیست. من حرف رکی را به دختر خانم ها و آقا پسرها گفتم که فکر می کنم تا قبل از آن کسی نگفته بود. الان اینطور شده است که می گویند فلان دختر خانم خیلی آبشن دارد ، اما گاهی چیزی که از دخترخانمی در ذهن آقا پسری نقش می بندد یک قرار توی کافی شاپ است. یک سینما یا یک مهمانی.

آدم ها با نقاب با هم آشنا می شوند

از آن طرف آقا پسرهایی که ماشین فلان دارند و … دختر خانم ها در برخورد با آنها می دانند خیلی قابل حساب باز کردن نیستند. از جایی به بعد آدم ها وارد فاز دیگری می شوند. دیگر دانش مطرح است و صبوری، مهربانی، سازگاری و درک. آن مثال من مبنی بر اینکه بعضی رابطه ها مثل استفاده از وسایل شیک اداری است که به درد خانه نمی خورد هم باعث شد به خیلی ها بر بخورد، اما منظور من این بود برای زیر یک سقف بودن و تکیه دادن و همسر بودن و بی تابی کردن و گریه کردن و پشتوانه شدن، آدم ها ملاک و معیارشان فرق می کند.

شاید خیلی از ما در این دایره قرار بگیریم، اما یک حقیقت است. یک سانتی مانتالیسم عجیب حاکم شده. آدم ها با نقاب با هم آشنا می شوند و بعد نقاب بر داشته می شود. با کلاس بودن‌های غیر اصیل که بعد از ازدواج تقش در می آید. این یک موضوع قابل طرح است و ما نشسته ایم به این صحبت که چرا آمار طلاق بالاست. بعد زندگی ها را با زندگی پدر بزرگ و مادربزرگ خودمان هم مقایسه می کنیم و متعجب می شویم، در حالی که امروز ساختن با سختی‌ها و غم خوردن و … اصلا برای خیلی‌ها قابل درک نیست.

جایزه‌ای که از خدا می خواستم

در مورد سفر همدان و حضور در بهشت زهرا هم می خواهم موضوعی را عنوان کنم. آن روز گیج بودم، توی فیلم ها هم معلوم است. حس می کردم دارم خواب می بینم. با خودم می گفتم یعنی ما نقشی داشتیم در شکل گیری این اتفاق؟ وقتی مادر شهید گفت دل من را شاد کردی الهی خدا دل تو را شاد کند، خیلی به دلم چسبید. دستمزد و جایزه‌ای بود که از خدا می خواستم. فکرش را هم نمی کردم چنین اتفاقی قسمت من شود.

کاملا خودم را آماده کرده بودم خانم بگوید نمی خواهم!

این موضوع را هم تا به حال جایی نگفته ام. برای آمدن آن پیرزن و پیرمرد آسایشگاهی همه به من گفتند این کار را نکن. گفتند این ها نزدیک ۸۰ سال سن دارند و امکان دارد هر چیزی را به زبان بیاورند، جلوی دوربین نبرشان.متوجه هیچ چارچوبی برای کلام و رفتار روی آنتن نبودند. اصلا برای همین من خیلی خودم را بهشان نزدیک کردم و صندلی ام را آوردم جلو، کاملا خودم را آماده کرده بودم خانم بگوید نمی خواهم!

(اگر می گفت نمی خواهم ، می خواستید چه کار کنید؟)

هیچی. می گفتم زور که نیست! خانم نمی خواهد.

نظر مخاطبان:


استفاده از مطالب با ذکر منابع مجاز است - سریعتر - برچسپ ها- نقشه سایت